اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

اميرعلي

دستاي كوچولو و مهربون

گل پسرم ، مهربونم ، خيلي دوستت دارم سه شنبه 6 دي 90 : اميرم ، بعد از يه روز سخت كاري رسيدم خونه. با اشتياق وصف ناپذير ديدنت،  كنارت نشستم. داشتي بسكويت مادر مي خوردي. بهت گفتم: به مامان هم بده و تو چه دلنشين دستاي كوچولو و مهربونت را به طرفم آوردي! واي كه چقدر خوشمزه بود اين بسكويت اي خداي مهربون شكرت به خاطر اهداي اين نعمت، نعمت چشاندن خوشمزه ترين ها!   ...
14 اسفند 1390

داستان ها، شعرها و ترانه هاي مورد علاقه

اولين داستاني كه مامان از ابتداي تولد گل پسر واسش خونده و امير علي مامان هنوز هم به شنيدنش علاقمنده داستان حسني ما يه بره داشت از استاد منوچهر احترامي هست. البته اوايل كتابش هم بود اما به تدريج پسر خان كتابو نابود كرد!زيباترين عكس العمل اميرعلي موقع خوندن كتاب جايي هست كه مي گه :" ببعي ميگه بع سرده هوا نه" و اينجا اميرعلي به تقليد از مامان سر تكون مي ده ! مجموعه ترانه هاي گل هاي رنگين كمان شامل: لالايي، آب تني، دكتر، قطار بچه ها و تولدت مبارك مجموعه Baby Einstein    به ويژه قسمت  Baby monet -Discovering the seasons مجموعه خاله ستاره شامل كليپ حسني نگو يه دسته گل و نكته جالب توجه تكان دادن انگشت اشاره م...
13 اسفند 1390

اولين كلمات

اولين كلماتي كه امير علي به زبون آورده البته با لحن زيبا و بچگانه خودش : اب = آب  بوپ  = توپ رد  و گاهاً رپد = رفت ت = ترس نت = نترس دد = گردش جیز = جیز دیگه باباعباس زياد عطسه مي كنه، علي الخصوص صبح ها، وقتي ازش مي پرسي بابا صبح ها چي مي گه جواب مي ده : "هاپ هاپ هاپ ... " عم = عمو   ...
13 اسفند 1390

اولين دل نوشته

من تو رو از پري دريا گرفتم ، تو رو از عطر خوش گلها گرفتم در جواب اون همه دعا و خواهش ، هديه اي هستي كه از خدا گرفتم اي همه شيريني رويا تو رو من ، از نسيم اون ور ابرا گرفتم خوش آمدي به خانه دل ... هميشه با خودم فكر مي كردم تك تك لحظات بودنت را مي نويسم ، اما با گذشت يك سال امروز شروع به نوشتن كردم. عزيز دل مادر ، سالي كه گذشت پرفراز و نشيب ترين سال زندگي من بود. شيرين ترين خاطراتم با سخت ترين لحظات در هم آميخته بود ، اميدوارم عمر سختي ها به پايان رسيده باشه و در كنار تو عزيزترين شيريني هاي زندگي همواره به ما لبخند بزنه. اما يه قول : تا جايي كه حافظه ام ياري كنه از گذشته هم مي نويسم.   ...
13 اسفند 1390

اولین گام به سوی استقلال

جمعه ، 30 دي ماه  90 بعد از تحقيق بسيار و بررسي شرايط ، اميرعلي براي خوابيدن به تخت خودش منتقل شد و اين اولین گام او به سوی استقلاله ! گرچه به خاطر كوچك بودن خونه،  نظم خونه به هم ريخت اما اين به هم ريختگي ارزششو داره . اميرعلي خيلي راحت و بدون هيچ مشكلي اين قضيه را پذيرفت. به پسرم افتخار مي كنم و عاشق شخصيت منحصر به فردشم.     ...
1 اسفند 1390
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اميرعلي می باشد